X
تبلیغات
*** ادیب عشق ***

 

من کتاب شعر هستم جسم و جانم کاغذی ست

ریشه و اصل و نژاد و دودمانم کاغذی ست

 

پوستم از کاغذ است و گوشتم از کاغذ است

چشم و گوش و دست و پا و استخوانم کاغذی ست

 

صفحه به صفحه تمام سرنوشتم را بخوان

فصل در فصل از زمین تا آسمانم کاغذی ست

 

هیچکس تنهایی من را نمی فهمد دریغ

قسمتم این است شاید، دوستانم کاغذی ست

 

واژه واژه حرف دارم با شما، آری شما

حیف اما این زبان بی زبانم کاغذی ست

 

+ نمایشگاه کتاب تهران – غرفه نشر شانی – کتاب "یک عالمه شعر در سرش دارد عشق"

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 8:37 نويسنده ادیب |

 

مثل هر چیز که فرهنگ خودش را دارد

عشق هم آشتی و جنگ خودش را دارد

 

دلی از سنگ و دلی خانه ای از آینه است

هر بنا آجر خود سنگ خودش را دارد

 

به سیه چردگی لیلی من خرده مگیر

گل این طایفه هم رنگ خودش را دارد

 

لاک پشتی که به تنهایی خود خو کرده

فارغ از برکه دل تنگ خودش را دارد

 

از سپید و غزل شعر چرا بحث کنیم

هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 11:51 نويسنده ادیب |
 

نامش وطن باشد وطن باشد وطن باشد

آری وطن باشد ولی زندان تن باشد

 

تلخ است عمری مرزبان کشورت باشی

سهم تو از عمری فداکاری کفن باشد

 

تلخ است در شهر خود از غربت بفرسایی

همشهری ات تنها همین یک پیرهن باشد

 

تلخ است آری تلخ، دور از جان شیرینت

فرهاد باشی شهرتت هم کوهکن باشد

 

سخت است دست شیرمردی بسته در زنجیر

اما شغالی بی حیا دستش بزن باشد

 

 سبز باد نام و یاد سرباز وطن شهید جمشید دانایی فر

+ تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 13:48 نويسنده ادیب

 

"یک عالمه شعر در سرش دارد عشق"  -نشر شانی-

 

برای تهیه کتاب :

مرکز پخش ققنوس 02166408640  داخلی 1

 

  

می خواهم قدری بخوابم؛ کمی... دقیقه ای... قرنی...

اما همه بدانند؛ من نمرده ام !                                   

 

لورکا

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 8:53 نويسنده ادیب |
 

کویرم من اگر باران نباشی

کلید قفل این زندان نباشی

محاله ریزعلی بازی درارم

قطاری را که تو در آن نباشی

 

 دانلود آهنگ

+ تاريخ شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 8:42 نويسنده ادیب |
 

از پنجره باران تو دیدن دارد

از بستر شب ستاره چیدن دارد

هر چشمک تو نتی ست گویا بانو

موسیقی چشم تو شنیدن دارد !

 

 

+ تاريخ شنبه چهارم آبان 1392ساعت 8:41 نويسنده ادیب |
 

هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت

تا روشنای صبح ازل می سرایمت

 

موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن

بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت

 

سر تا به پا بهشت برین است پیکرت

تا جوی های شیر و عسل می سرایمت

 

دنیای من بدون تو آشوب می شود

در سازمان صلح ملل می سرایمت

 

دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها

با واژه های بوس و بغل می سرایمت

 

حالا بیا و فرم غزل را به هم بزن

تن تن تتن، تتن تن، تن تن تتن، تتن...

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 14:24 نويسنده ادیب |
 

شراب ناب روز وصل هستی

نژاد برتر این نسل هستی

لبت انگورها را مست کرده

تو اصل اصل اصل اصل هستی

 

 

+ تاريخ شنبه بیستم مهر 1392ساعت 9:7 نويسنده ادیب |

 

ابری شدم تا تو ترنم را بسازی

با لهجه ای دیگر تکلم را بسازی

 

بر موج های بی قرارت دل زدم تا

دریایی از جنس تلاطم را بسازی

 

تنها تو با لبخندهایت می توانی

در سنگ طرحی از تبسم را بسازی

 

ابرو کمان! با تیرهایت می توانی

با یک نشانه کار مردم را بسازی

 

آدم شدم، تن به هبوطی تلخ دادم

تا قصه ی حوا و گندم را بسازی

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم

 

+ تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 9:34 نويسنده ادیب |
 

شمیرانات آن مهد ریاضی ست

ری اش گیرم پر از امثال رازی ست

اگر تهران دبیرستان علم است

کرج دارالفنون عشقبازی ست !

 

 

+ تاريخ شنبه ششم مهر 1392ساعت 11:44 نويسنده ادیب |
 

تو ماهی و ستاره چشمک تو

دلم تا آسمانت پیچک تو

فدای مردمان چشم هایت

چه دنیایی ست پشت عینک تو

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 9:26 نويسنده ادیب |
 

از معرکه های اختلاف آمده ام

با ذهن خوش و خیالباف آمده ام

من رهبر جمهوری احساساتم

با قدرت عین، شین و قاف آمده ام !

 

 

+ تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 11:35 نويسنده ادیب |
 

این روزها دنیا پر از دیوار چین است

از هر طرف که بنگری دنیا همین است

 

سرتاسر این شهر را حاشا کشیدند

هر کوچه ای بن بستی از جنس کمین است

 

این آسمان بی پرنده سالیانی ست

مثل کلاهی بر سر این سرزمین است

 

در این بساط زهد جای عشق خالی ست

گاهی کسادی دل از بازار دین است

 

هر رای تو تیغی ست بر رگهای سرخت

آری سیاست قصه ی حمام فین است

 

"العاقل یکفی الاشاره" کات ! شاعر

چشمان تو بیش از گلیمش تیزبین است !

 

 

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1392ساعت 9:10 نويسنده ادیب |

 

تمام لحظه ها لبریز درد است

شبیه فصل پاییز است زرد است

تو چه قندی که جرعه جرعه جرعه

جهان بی تو شبیه چای سرد است

 

 

+ تاريخ شنبه دوم شهریور 1392ساعت 9:21 نويسنده ادیب |
 

سرفصل دل بهارها باران است

سرچشمه ی انتظارها باران است

من عاشقم و به دیده ی عاشق من

اسم همه ی نگارها باران است

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 8:27 نويسنده ادیب |

 

بگذار تا كار خودش را كرده باشد

احساس را در قلب تو جا كرده باشد

 

بگذار تا چشمان شاعر پيشه ی من

يكبار ديگر كار دريا كرده باشد

 

فرصت بده تا دل برای پرسش تو

يک پاسخ شايسته پيدا كرده باشد

 

چشمک بزن چشمک زدن های تو خوب است

تا عشق جشنی تازه برپا كرده باشد

 

بايد بميرم پيش از آنكه سرنوشتم

پای مرا از قصه ات وا كرده باشد



 

+ تاريخ شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 19:50 نويسنده ادیب |

 

پیراهنی اندازه ی تن بگذارید

یک شانه کنار این کفن بگذارید

شاید که به دیدار من آمد روزی

یک آینه روی سنگ من بگذارید

 

 

+ تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 9:37 نويسنده ادیب |

 

هر شب من و قصه ی غمت تنهایی

قربان زیادی و کمت تنهایی

از دور دوباره سمت من می آیی

عمری ست که می شناسمت تنهایی !

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 9:29 نويسنده ادیب |
 

نه بال و پر و دوندگی می خواهد

نه دانه و دام زندگی می خواهد

عاشق که شدی پرنده جان می فهمی

پرواز کمی پرندگی می خواهد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 8:41 نويسنده ادیب |
 

چراغ سبز تقویم بهاری

گل امید هر چشم انتظاری

تویی کاندید قلب من ولی حیف

ستاد انتخاباتی نداری

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 9:6 نويسنده ادیب |

 

تمام صورتت لبریز خنده ست

نگاهت زهرآمیز و کشنده ست

نه اینکه هیز باشم آخ... دختر !

قشنگی های تو خیره کننده ست

 

 

+ تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 10:12 نويسنده ادیب |
 

دامی ست که کارایی خاصی دارد

آیین اهورایی خاصی دارد

سبز است ولی عبور از آن ممکن نیست

چشمان تو گیرایی خاصی دارد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 9:45 نويسنده ادیب |
 

دل من لحظه لحظه در پی تو

عمر سعدم، خریدار ری تو

تو با حور و پری ها هم نژادی

فدای خالق دی ان ای تو !

 

دانلود آهنگ

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 11:4 نويسنده ادیب |
 

عاشق شده با حال خراب افتاده

از شور و نشاط و تب و تاب افتاده

یک مورچه ای شاعر چشمان تو شد

در لانه اش انگار که آب افتاده

 

 

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 19:20 نويسنده ادیب |
 

خانم اجازه! من شما را دوست دارم

آن چشمهای آشنا را دوست دارم

 

مثل گلی لبخندتان آرامبخش است

لبخند ناب و باصفا را دوست دارم

 

جز دوستی و راستی در چهره ات نیست

آیینه های بی ریا را دوست دارم

 

بادم که با پاییز موهایت رفیقم

زلف پریشان و رها را دوست دارم

 

فرقی ندارد خوب یا بد، هر چه باشد

با تو تمام قصه ها را دوست دارم

 

زندیق بودم چشمهایت مومنم کرد

بعد از تو من حتی خدا را دوست دارم

 

 

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 11:21 نويسنده ادیب |
 

ارگی شد و آوار به آوار گریست

منصور شد و به پای هر دار گریست

زانو زد و روبروی آیینه نشست

بر شانه ی تنهایی خود، زار گریست

 

 

+ تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 8:30 نويسنده ادیب |

 

مستان اگر میخانه ها را می شناسند

چشمان من هم شانه ها را می شناسند

 

گاهی تفاهم خارج از ادراک عقل است

دیوانه ها دیوانه ها را می شناسند

 

عیبی ندارد عار گمنامی که مردم

در پیله هم پروانه ها را می شناسند

 

ترسی ندارد دام تا مرغان زیرک

در دام رنگین، دانه ها را می شناسند

 

برخیز ما هم قصه ی خود را بسازیم

آیندگان افسانه ها را می شناسند

 

 http://www.uploadax.com/images/70256112106529776610.jpg

 

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 8:50 نويسنده ادیب |

 

با آمدنت رنگ جهان آبی شد

سرتاسر سرزمین جان آبی شد

تو چشم گشودی همه جا روشن شد

لبخند زدی و آسمان آبی شد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 9:52 نويسنده ادیب |

 

تو را در هر بهاران گریه کردم

خیابان در خیابان گریه کردم

مرا یاد تو می انداخت باران

تو را باران به باران گریه کردم

 

 عکس های خفن

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 11:41 نويسنده ادیب |
 

وقتی که چراغ رابطه تاریک است

این مرگ شبیه سایه ای نزدیک است

یک قصه پر از دیالوگ خاموشی...

تنهایی من بی تو دراماتیک است

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 8:53 نويسنده ادیب |