شب ها همگی مراسم غم... داریم

در سفره همیشه نان ماتم... داریم

این دولتیان چقدر آسوده دل اند

انگار نه انگار که ما هم... داریم !

 

 

+ تاریخ دوشنبه ششم مرداد 1393 ساعت 15:32 نویسنده ادیب |

 

کنار مرهم خود درد دارد

چراغ سبز و قرمز – زرد دارد

شبیه روزهای پر ترافیک

جنونم طرح زوج و فرد دارد !

 

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ساعت 16:26 نویسنده ادیب |

 

با یک نخ بادبادکی می چرخد

با هرچه رئیس آبکی می چرخد

وقتی که کلاغ صاحب مزرعه شد

این مزرعه با مترسکی می چرخد

 

 

+ تاریخ شنبه چهاردهم تیر 1393 ساعت 9:33 نویسنده ادیب |

 

بی عشق زمین این همه دلتنگ نداشت

رگ های تنش نبض خوش آهنگ نداشت

 

بی عشق زمین جاذبه اش کم می شد

انگار صدا بارقه ی چنگ نداشت

 

بی عشق هنر غرق سیاهی شده بود

اندام هنر پیرهنش رنگ نداشت

 

با عشق خردورزی انسان مدرن

با آینه ها منطقی از سنگ نداشت

 

این عشق چه رازی ست که بی "آن" انسان

انگشتری اش نگین فرهنگ نداشت

 

بی_عشق.jpg

 

 

+ تاریخ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ساعت 11:4 نویسنده ادیب |

 

دنیای تریپ و رنگ سال و مد و ژست

دنیای مدرنیته و رایانه و تست ...

دارم به انیمیشن خود می خندم

یک جنگل و ماجرای دکتر ارنست !

 

 

+ تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ساعت 11:41 نویسنده ادیب |

 

سری باشی تن پوشالی ام را

پری باشی غم بی بالی ام را

تو از بس مهربانی با دل من

نبینی نیمه های خالی ام را

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ساعت 12:42 نویسنده ادیب |

 

منی که با دلت پیوند دارم

هزاران فوت و فن، ترفند دارم

چه تلخ است اینکه دکترها بگویند

تو شیرین هستی و من قند دارم

 

00000000.jpg

+ تاریخ شنبه دهم خرداد 1393 ساعت 11:55 نویسنده ادیب |

 

کار دنیا را ببین هر گوشه واویلاست، نیست؟

روزها پشت سر هم شام بی فرداست، نیست؟

 

یک طرف جنگ است و آتش بازی دیوانگان

یک طرف هم مردمانی غرق در رویاست، نیست؟

 

صخره با ساحل خوش است و موج با دریای خود

قلب من هم مثل موجی عاشق دریاست، نیست؟

 

این زمانه خوب با دارا مدارا می کند

مرد دارا آرزوی قلب ساراهاست، نیست؟

 

شهر را گشتم نبود آن نیمه ی صحرایی ام

هر که را دیدم به خود گفتم که این لیلا ست، نیست؟!

 

 

+ تاریخ شنبه سوم خرداد 1393 ساعت 12:18 نویسنده ادیب |

 

آرامش مهتاب تو را می بیند

جزر و مد بی تاب تو را می بیند

دریای عزیز ای پر از آبی محض

ماهی هر شب خواب تو را می بیند

 

آبی_محض.jpg

 

+ تاریخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ساعت 15:17 نویسنده ادیب |

 

پیراهنی از جنس تنی تنهایی

اندازه ی حجم بدنی تنهایی

هر انسانی نیمه ی خود را دارد

تو نیمه ی دیگر منی تنهایی !

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 9:17 نویسنده ادیب |

 

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

 

107.jpg

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ساعت 12:5 نویسنده ادیب |

 

من کتاب شعر هستم جسم و جانم کاغذی ست

ریشه و اصل و نژاد و دودمانم کاغذی ست

 

پوستم از کاغذ است و گوشتم از کاغذ است

چشم و گوش و دست و پا و استخوانم کاغذی ست

 

صفحه به صفحه تمام سرنوشتم را بخوان

فصل در فصل از زمین تا آسمانم کاغذی ست

 

هیچکس تنهایی من را نمی فهمد دریغ

قسمتم این است شاید، دوستانم کاغذی ست

 

واژه واژه حرف دارم با شما، آری شما

حیف اما این زبان بی زبانم کاغذی ست

 

+ نمایشگاه کتاب تهران – غرفه نشر شانی – کتاب "یک عالمه شعر در سرش دارد عشق"

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 8:37 نویسنده ادیب |

 

مثل هر چیز که فرهنگ خودش را دارد

عشق هم آشتی و جنگ خودش را دارد

 

دلی از سنگ و دلی خانه ای از آینه است

هر بنا آجر خود سنگ خودش را دارد

 

به سیه چردگی لیلی من خرده مگیر

گل این طایفه هم رنگ خودش را دارد

 

لاک پشتی که به تنهایی خود خو کرده

فارغ از برکه دل تنگ خودش را دارد

 

از سپید و غزل شعر چرا بحث کنیم

هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ساعت 11:51 نویسنده ادیب |

 

نامش وطن باشد وطن باشد وطن باشد

آری وطن باشد ولی زندان تن باشد

 

تلخ است عمری مرزبان کشورت باشی

سهم تو از عمری فداکاری کفن باشد

 

تلخ است در شهر خود از غربت بفرسایی

همشهری ات تنها همین یک پیرهن باشد

 

تلخ است آری تلخ، دور از جان شیرینت

فرهاد باشی شهرتت هم کوهکن باشد

 

سخت است دست شیرمردی بسته در زنجیر

اما شغالی بی حیا دستش بزن باشد

 

 سبز باد نام و یاد سرباز وطن شهید جمشید دانایی فر

+ تاریخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 13:48 نویسنده ادیب

 

"یک عالمه شعر در سرش دارد عشق"  -نشر شانی-

 

برای تهیه کتاب :

مرکز پخش ققنوس 02166408640  داخلی 1

 

  

می خواهم قدری بخوابم؛ کمی... دقیقه ای... قرنی...

اما همه بدانند؛ من نمرده ام !                                   

 

لورکا

+ تاریخ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ساعت 8:53 نویسنده ادیب |

 

کویرم من اگر باران نباشی

کلید قفل این زندان نباشی

محاله ریزعلی بازی درارم

قطاری را که تو در آن نباشی

 

 آگهی رایگان

+ تاریخ شنبه یازدهم آبان 1392 ساعت 8:42 نویسنده ادیب |

 

از پنجره باران تو دیدن دارد

از بستر شب ستاره چیدن دارد

هر چشمک تو نتی ست گویا بانو

موسیقی چشم تو شنیدن دارد !

 

 

+ تاریخ شنبه چهارم آبان 1392 ساعت 8:41 نویسنده ادیب |

 

 

هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت

تا روشنای صبح ازل می سرایمت

 

موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن

بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت

 

سر تا به پا بهشت برین است پیکرت

تا جوی های شیر و عسل می سرایمت

 

دنیای من بدون تو آشوب می شود

در سازمان صلح ملل می سرایمت

 

دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها

با واژه های بوس و بغل می سرایمت

 

حالا بیا و فرم غزل را به هم بزن

تن تن تتن، تتن تن، تن تن تتن، تتن...

 

 

 http://www.uploadax.com/images/64306032909216800494.jpg

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و هفتم مهر 1392 ساعت 14:24 نویسنده ادیب |

 

شراب ناب روز وصل هستی

نژاد برتر این نسل هستی

لبت انگورها را مست کرده

تو اصل اصل اصل اصل هستی

 

 

+ تاریخ شنبه بیستم مهر 1392 ساعت 9:7 نویسنده ادیب |

 

ابری شدم تا تو ترنم را بسازی

با لهجه ای دیگر تکلم را بسازی

 

بر موج های بی قرارت دل زدم تا

دریایی از جنس تلاطم را بسازی

 

تنها تو با لبخندهایت می توانی

در سنگ طرحی از تبسم را بسازی

 

ابرو کمان! با تیرهایت می توانی

با یک نشانه کار مردم را بسازی

 

آدم شدم، تن به هبوطی تلخ دادم

تا قصه ی حوا و گندم را بسازی

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم

 

+ تاریخ شنبه سیزدهم مهر 1392 ساعت 9:34 نویسنده ادیب |

 

شمیرانات آن مهد ریاضی ست

ری اش گیرم پر از امثال رازی ست

اگر تهران دبیرستان علم است

کرج دارالفنون عشقبازی ست !

 

 

+ تاریخ شنبه ششم مهر 1392 ساعت 11:44 نویسنده ادیب |

 

تو ماهی و ستاره چشمک تو

دلم تا آسمانت پیچک تو

فدای مردمان چشم هایت

چه دنیایی ست پشت عینک تو

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ساعت 9:26 نویسنده ادیب |

 

از معرکه های اختلاف آمده ام

با ذهن خوش و خیالباف آمده ام

من رهبر جمهوری احساساتم

با قدرت عین، شین و قاف آمده ام !

 

 

+ تاریخ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ساعت 11:35 نویسنده ادیب |

 

این روزها دنیا پر از دیوار چین است

از هر طرف که بنگری دنیا همین است

 

سرتاسر این شهر را حاشا کشیدند

هر کوچه ای بن بستی از جنس کمین است

 

این آسمان بی پرنده سالیانی ست

مثل کلاهی بر سر این سرزمین است

 

در این بساط زهد جای عشق خالی ست

گاهی کسادی دل از بازار دین است

 

هر رای تو تیغی ست بر رگهای سرخت

آری سیاست قصه ی حمام فین است

 

"العاقل یکفی الاشاره" کات ! شاعر

چشمان تو بیش از گلیمش تیزبین است !

 

 

+ تاریخ شنبه نهم شهریور 1392 ساعت 9:10 نویسنده ادیب |

 

تمام لحظه ها لبریز درد است

شبیه فصل پاییز است زرد است

تو چه قندی که جرعه جرعه جرعه

جهان بی تو شبیه چای سرد است

 

 

+ تاریخ شنبه دوم شهریور 1392 ساعت 9:21 نویسنده ادیب |

 

سرفصل دل بهارها باران است

سرچشمه ی انتظارها باران است

من عاشقم و به دیده ی عاشق من

اسم همه ی نگارها باران است

 

 

+ تاریخ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ساعت 8:27 نویسنده ادیب |


 

بگذار تا كار خودش را كرده باشد

احساس را در قلب تو جا كرده باشد

 

بگذار تا چشمان شاعر پيشه ی من

يكبار ديگر كار دريا كرده باشد

 

فرصت بده تا دل برای پرسش تو

يک پاسخ شايسته پيدا كرده باشد

 

چشمک بزن چشمک زدن های تو خوب است

تا عشق جشنی تازه برپا كرده باشد

 

بايد بميرم پيش از آنكه سرنوشتم

پای مرا از قصه ات وا كرده باشد



 

+ تاریخ شنبه نوزدهم مرداد 1392 ساعت 19:50 نویسنده ادیب |

 

پیراهنی اندازه ی تن بگذارید

یک شانه کنار این کفن بگذارید

شاید که به دیدار من آمد روزی

یک آینه روی سنگ من بگذارید

 

 

+ تاریخ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ساعت 9:37 نویسنده ادیب |

 

هر شب من و قصه ی غمت تنهایی

قربان زیادی و کمت تنهایی

از دور دوباره سمت من می آیی

عمری ست که می شناسمت تنهایی !

 

 

+ تاریخ چهارشنبه پنجم تیر 1392 ساعت 9:29 نویسنده ادیب |

 

نه بال و پر و دوندگی می خواهد

نه دانه و دام زندگی می خواهد

عاشق که شدی پرنده جان می فهمی

پرواز کمی پرندگی می خواهد

 

 

 cze

 

 

+ تاریخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ساعت 8:41 نویسنده ادیب |