یک عالمه شعر در سرش دارد عشق

محمود صادقی -ادیب-

نشر شانی

۱۲۰ صفحه / شامل: ۳۰ غزل - ۴۰ رباعی - ۴۰ دوبیتی

 

جهت تهیه کتاب :

مرکز پخش ققنوس 02166408640  داخلی 1

 

  

می خواهم قدری بخوابم؛ کمی... دقیقه ای... قرنی...

اما همه بدانند؛ من نمرده ام !

                                    

                                                                                                                                     "لورکا"

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:53 نويسنده ادیب |
 

کویرم من اگر باران نباشی

کلید قفل این زندان نباشی

محاله ریزعلی بازی درارم

قطاری را که تو در آن نباشی

 

 دانلود آهنگ

+ تاريخ شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:42 نويسنده ادیب |
 

از پنجره باران تو دیدن دارد

از بستر شب ستاره چیدن دارد

هر چشمک تو نتی ست گویا بانو

موسیقی چشم تو شنیدن دارد !

 

 

+ تاريخ شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:41 نويسنده ادیب |
 

هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت

تا روشنای صبح ازل می سرایمت

موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن

بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت

سر تا به پا بهشت برین است پیکرت

تا جوی های شیر و عسل می سرایمت

دنیای من بدون تو آشوب می شود

در سازمان صلح ملل می سرایمت

دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها

با واژه های بوس و بغل می سرایمت

حالا بیا و فرم غزل را به هم بزن

تن تن تتن، تتن تن، تن تن، تتن تتن...

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:24 نويسنده ادیب |
 

شراب ناب روز وصل هستی

نژاد برتر این نسل هستی

لبت انگورها را مست کرده

تو اصل اصل اصل اصل هستی

 

 

+ تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:7 نويسنده ادیب |

 

ابری شدم تا تو ترنم را بسازی

با لهجه ای دیگر تکلم را بسازی

بر موج های بی قرارت دل زدم تا

دریایی از جنس تلاطم را بسازی

تنها تو با لبخندهایت می توانی

در سنگ طرحی از تبسم را بسازی

ابرو کمان! با تیرهایت می توانی

با یک نشانه کار مردم را بسازی

آدم شدم، تن به هبوطی تلخ دادم

تا قصه ی حوا و گندم را بسازی

 

 

+ تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:34 نويسنده ادیب |
 

شمیرانات آن مهد ریاضی ست

ری اش گیرم پر از امثال رازی ست

اگر تهران دبیرستان علم است

کرج دارالفنون عشقبازی ست !

 

 

+ تاريخ شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:44 نويسنده ادیب |
 

یک فصل که انتظارها را خون کرد

قلب همه ی انارها را خون کرد

یک فصل که واژه واژه اش بارانی ست

پاییز دل بهارها را خون کرد

 

 

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:7 نويسنده ادیب |
 

تو ماهی و ستاره چشمک تو

دلم تا آسمانت پیچک تو

فدای مردمان چشم هایت

چه دنیایی ست پشت عینک تو

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:26 نويسنده ادیب |
 

از معرکه های اختلاف آمده ام

با ذهن خوش و خیالباف آمده ام

من رهبر جمهوری احساساتم

با قدرت عین، شین و قاف آمده ام !

 

 

+ تاريخ شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:35 نويسنده ادیب |
 

این روزها دنیا پر از دیوار چین است

از هر طرف که بنگری دنیا همین است

سرتاسر این شهر را حاشا کشیدند

هر کوچه ای بنبستی از جنس کمین است

این آسمان بی پرنده سالیانی ست

مثل کلاهی بر سر این سرزمین است

در این بساط زهد جای عشق خالی ست

گاهی کسادی دل از بازار دین است

هر رای تو تیغی ست بر رگهای سرخت

آری سیاست قصه ی حمام فین است

"العاقل یکفی الاشاره" کات ! شاعر

چشمان تو بیش از گلیمش تیزبین است !

 

 

+ تاريخ شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:10 نويسنده ادیب |

 

تمام لحظه ها لبریز درد است

شبیه فصل پاییز است زرد است

تو چه قندی که جرعه جرعه جرعه

جهان بی تو شبیه چای سرد است

 

 

+ تاريخ شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:21 نويسنده ادیب |
 

سرفصل دل بهارها باران است

سرچشمه ی انتظارها باران است

من عاشقم و به دیده ی عاشق من

اسم همه ی نگارها باران است

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:27 نويسنده ادیب |

 

بگذار تا كار خودش را كرده باشد

احساس را در قلب تو جا كرده باشد

بگذار تا چشمان شاعر پيشه ی من

يكبار ديگر كار دريا كرده باشد

فرصت بده تا دل برای پرسش تو

يک پاسخ شايسته پيدا كرده باشد

چشمک بزن چشمک زدن های تو خوب است

تا عشق جشنی تازه برپا كرده باشد

بايد بميرم پيش از آنكه سرنوشتم

پای مرا از قصه ات وا كرده باشد



 

+ تاريخ شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:50 نويسنده ادیب |

 

پیراهنی اندازه ی تن بگذارید

یک شانه کنار این کفن بگذارید

شاید که به دیدار من آمد روزی

یک آینه روی سنگ من بگذارید

 

 

+ تاريخ چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:37 نويسنده ادیب |

 

هر شب من و قصه ی غمت تنهایی

قربان زیادی و کمت تنهایی

از دور دوباره سمت من می آیی

عمری ست که می شناسمت تنهایی !

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 9:29 نويسنده ادیب |
 

نه بال و پر و دوندگی می خواهد

نه دانه و دام زندگی می خواهد

عاشق که شدی پرنده جان می فهمی

پرواز کمی پرندگی می خواهد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 8:41 نويسنده ادیب |
 

چراغ سبز تقویم بهاری

گل امید هر چشم انتظاری

تویی کاندید قلب من ولی حیف

ستاد انتخاباتی نداری

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:6 نويسنده ادیب |
 

امشب به دریا میزنم در چشم هایت

دل را به رویا میزنم در چشم هایت

من کیستم؟ یک مرغ دریایی عاشق

پرهای خود را میزنم در چشم هایت

من هم یکی از آن هزاران قطره ی مست

خود را اگر جا میزنم در چشم هایت

خورشید در خورشید در خورشید در تو...

منظومه را تا میزنم در چشم هایت

آن دورها در چشم تو یک شهر پیداست

امشب به دریا میزنم در چشم هایت

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:56 نويسنده ادیب |

 

تمام صورتت لبریز خنده ست

نگاهت زهرآمیز و کشنده ست

نه اینکه هیز باشم آخ... دختر !

قشنگی های تو خیره کننده ست

 

 

+ تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 10:12 نويسنده ادیب |
 

دامی ست که کارایی خاصی دارد

آیین اهورایی خاصی دارد

سبز است ولی عبور از آن ممکن نیست

چشمان تو گیرایی خاصی دارد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 9:45 نويسنده ادیب |
 

چشمت اکسیر غریبی ست، طلا داری تو

گرچه افسوس نگاه گذرا داری تو

با تو سهل است تمنای مسیحا شدنم

در سراپای تنت روح خدا داری تو

حاجی مکه ی اندام قشنگت شده ام

بس که صحرای منا، مروه، صفا داری تو

تن تو مثل جوادیه ی تهران شده است

این همه بچه ی شیطونِ بلا داری تو

بی تو دیوار به دیوار دلم تنهایی ست

باز برگرد به این خانه که جا داری تو

 

 

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 9:14 نويسنده ادیب |
 

دل من لحظه لحظه در پی تو

عمر سعدم، خریدار ری تو

تو با حور و پری ها هم نژادی

فدای خالق دی ان ای تو !

 

دانلود آهنگ

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 11:4 نويسنده ادیب |
 

عاشق شده با حال خراب افتاده

از شور و نشاط و تب و تاب افتاده

یک مورچه ای شاعر چشمان تو شد

در لانه اش انگار که آب افتاده

 

 

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:20 نويسنده ادیب |
 

خانم اجازه! من شما را دوست دارم

آن چشمهای آشنا را دوست دارم

مثل گلی لبخندتان آرامبخش است

لبخند ناب و باصفا را دوست دارم

جز دوستی و راستی در چهره ات نیست

آیینه های بی ریا را دوست دارم

بادم که با پاییز موهایت رفیقم

زلف پریشان و رها را دوست دارم

فرقی ندارد خوب یا بد، هر چه باشد

با تو تمام قصه ها را دوست دارم

زندیق بودم چشمهایت مومنم کرد

بعد از تو من حتی خدا را دوست دارم

 

 

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:21 نويسنده ادیب |
 

ارگی شد و آوار به آوار گریست

منصور شد و به پای هر دار گریست

زانو زد و روبروی آیینه نشست

بر شانه ی تنهایی خود، زار گریست

 

 

+ تاريخ چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:30 نويسنده ادیب |

 

مستان اگر میخانه ها را می شناسند

چشمان من هم شانه ها را می شناسند

گاهی تفاهم خارج از ادراک عقل است

دیوانه ها دیوانه ها را می شناسند

عیبی ندارد عار گمنامی که مردم

در پیله هم پروانه ها را می شناسند

ترسی ندارد دام تا مرغان زیرک

در دام رنگین، دانه ها را می شناسند

برخیز ما هم قصه ی خود را بسازیم

آیندگان افسانه ها را می شناسند

 

 http://www.uploadax.com/images/70256112106529776610.jpg

 

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 8:50 نويسنده ادیب |

 

با آمدنت رنگ جهان آبی شد

سرتاسر سرزمین جان آبی شد

تو چشم گشودی همه جا روشن شد

لبخند زدی و آسمان آبی شد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:52 نويسنده ادیب |

 

تو را با چشمه ساران گریه کردم

تو را در هر بهاران گریه کردم

مرا یاد تو می انداخت باران

تو را باران به باران گریه کردم

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ساعت 11:41 نويسنده ادیب |
 

وقتی که چراغ رابطه تاریک است

این مرگ شبیه سایه ای نزدیک است

یک قصه پر از دیالوگ خاموشی...

تنهایی من بی تو دراماتیک است

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ساعت 8:53 نويسنده ادیب |