-سروده های من-

 

یک حس قشنگ در پرش دارد عشق

یک آینه در برابرش دارد عشق

پاییز شد و دوباره باران آمد

یک عالمه شعر در سرش دارد عشق

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:3 | لینک  | 

 

حس طوفانی یک موج جوان دارد عشق

مثل هر حادثه در خود هیجان دارد عشق

 

نه به چشمان قشنگ است و نه چیزی دیگر

خارج از خط لب و چشم نشان دارد عشق

 

دوستت دارمِ عاشق به زبان دانی نیست

شکل پیچیده ای از فن بیان دارد عشق

 

صبر کن جاذبه تا کار خودش را بکند

مثل افتادن یک سیب زمان دارد عشق

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:34 | لینک  | 

 

شکوه روزهای بی غروبی

تو دنیای منی، دنیای خوبی

منم آن بندر متروکه ای که

تو با من مثل دریای جنوبی

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 12:20 | لینک  | 

 

یعنی چه خواهد شد پس از من سرنوشتش؟

حوضش؟ حیاطش؟ بارگاهش؟ خشت خشتش؟

 

یعنی چه خواهد شد پس از من سرگذشتش؟

قصر تنش؟ گنج لبش؟ خاک سرشتش؟

 

آیا چه خواهد کرد دنیا با دل او؟

آیا چه خواهد کرد دوزخ با بهشتش؟

 

بی عشق دنیا صحنه ای تاریک دارد

بی عشق اُف بر قصه های تلخ و زشتش

.

.

.

گفتی کتاب عشق هر فصلش قشنگ است

دلگیرم از این فصل... حتی پی نوشتش...

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:1 | لینک  | 

 

داروغه ی بی خاصیت ملک تن است

بیگانه ترین دشمن احساس زن است

یک بوسه ی ناب عاشقانه کافی ست

ای عقل رگ خواب تو در دست من است

 

 

http://panup.net/uploads/d651781_2.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 15:32 | لینک  | 

 

کنار مرهم خود درد دارد

چراغ سبز و قرمز – زرد دارد

شبیه روزهای پر ترافیک

جنونم طرح زوج و فرد دارد !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 16:26 | لینک  | 

 

بی عشق زمین این همه دلتنگ نداشت

رگ های تنش نبض خوش آهنگ نداشت

 

بی عشق زمین جاذبه اش کم می شد

انگار صدا بارقه ی چنگ نداشت

 

بی عشق هنر غرق سیاهی شده بود

اندام هنر پیرهنش رنگ نداشت

 

با عشق خردورزی انسان مدرن

با آینه ها منطقی از سنگ نداشت

 

این عشق چه رازی ست که بی "آن" انسان

انگشتری اش نگین فرهنگ نداشت

 

 

بی_عشق.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:4 | لینک  | 

 

دنیای تریپ و رنگ سال و مد و ژست

دنیای مدرنیته و رایانه و تست ...

دارم به انیمیشن خود می خندم

یک جنگل و ماجرای دکتر ارنست !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:41 | لینک  | 

 

منی که با دلت پیوند دارم

هزاران فوت و فن، ترفند دارم

چه تلخ است اینکه دکترها بگویند

تو شیرین هستی و من قند دارم

 

 

00000000.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:55 | لینک  | 

 

کار دنیا را ببین هر گوشه واویلاست، نیست؟

روزها پشت سر هم شام بی فرداست، نیست؟

 

یک طرف جنگ است و آتش بازی دیوانگان

یک طرف هم مردمانی غرق در رویاست، نیست؟

 

صخره با ساحل خوش است و موج با دریای خود

قلب من هم مثل موجی عاشق دریاست، نیست؟

 

این زمانه خوب با دارا مدارا می کند

مرد دارا آرزوی قلب ساراهاست، نیست؟

 

شهر را گشتم نبود آن نیمه ی صحرایی ام

هر که را دیدم به خود گفتم که این لیلا ست، نیست؟!

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 12:18 | لینک  | 

 

آرامش مهتاب تو را می بیند

جزر و مد بی تاب تو را می بیند

دریای عزیز ای پر از آبی محض

ماهی هر شب خواب تو را می بیند

 

 

آبی_محض.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 15:17 | لینک  | 

 

پیراهنی از جنس تنی تنهایی

اندازه ی حجم بدنی تنهایی

هر انسانی نیمه ی خود را دارد

تو نیمه ی دیگر منی تنهایی

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:17 | لینک  | 

 

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

 

 

107.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 12:5 | لینک  | 

 

من کتاب شعر هستم جسم و جانم کاغذی ست

ریشه و اصل و نژاد و دودمانم کاغذی ست

 

پوستم از کاغذ است و گوشتم از کاغذ است

چشم و گوش و دست و پا و استخوانم کاغذی ست

 

صفحه به صفحه تمام سرنوشتم را بخوان

فصل در فصل از زمین تا آسمانم کاغذی ست

 

هیچکس تنهایی من را نمی فهمد دریغ

قسمتم این است شاید، دوستانم کاغذی ست

 

واژه واژه حرف دارم با شما، آری شما

حیف اما این زبان بی زبانم کاغذی ست

 

 

 

+ نمایشگاه کتاب تهران – غرفه نشر شانی – کتاب "یک عالمه شعر"

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 8:37 | لینک  | 

 

مثل هر چیز که فرهنگ خودش را دارد

عشق هم آشتی و جنگ خودش را دارد

 

دلی از سنگ و دلی خانه ای از آینه است

هر بنا آجر خود سنگ خودش را دارد

 

به سیه چردگی لیلی من خرده مگیر

گل این طایفه هم رنگ خودش را دارد

 

لاک پشتی که به تنهایی خود خو کرده

فارغ از برکه دل تنگ خودش را دارد

 

از سپید و غزل شعر چرا بحث کنیم

هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:51 | لینک  | 

 

نامش وطن باشد وطن باشد وطن باشد

آری وطن باشد ولی زندان تن باشد

 

تلخ است عمری مرزبان کشورت باشی

سهم تو از عمری فداکاری کفن باشد

 

تلخ است در شهر خود از غربت بفرسایی

همشهری ات تنها همین یک پیرهن باشد

 

تلخ است آری تلخ، دور از جان شیرینت

فرهاد باشی شهرتت هم کوهکن باشد

 

سخت است دست شیرمردی بسته در زنجیر

اما شغالی بی حیا دستش بزن باشد

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 13:48 | لینک  | 

 

"یک عالمه شعر در سرش دارد عشق"  -نشر شانی-

 

برای تهیه کتاب :

مرکز پخش ققنوس 02166408640  داخلی 1

 

  

می خواهم قدری بخوابم؛ کمی... دقیقه ای... قرنی...

اما همه بدانند؛ من نمرده ام !                                   

 

لورکا

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 8:53 | لینک  | 

 

کویرم من اگر باران نباشی

کلید قفل این زندان نباشی

محاله ریزعلی بازی درارم

قطاری را که تو در آن نباشی

 

 

 آگهی رایگان

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 8:42 | لینک  | 

 

از پنجره باران تو دیدن دارد

از بستر شب ستاره چیدن دارد

هر چشمک تو نتی ست گویا بانو

موسیقی چشم تو شنیدن دارد

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 8:41 | لینک  | 

 

هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت

تا روشنای صبح ازل می سرایمت

 

موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن

بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت

 

سر تا به پا بهشت برین است پیکرت

تا جوی های شیر و عسل می سرایمت

 

دنیای من بدون تو آشوب می شود

در سازمان صلح ملل می سرایمت

 

دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها

با واژه های بوس و بغل می سرایمت

 

حالا بیا و فرم غزل را به هم بزن

تن تن تتن، تتن تن، تن تن تتن، تتن...

 

 

 http://www.uploadax.com/images/64306032909216800494.jpg

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 14:24 | لینک  | 

 

شراب ناب روز وصل هستی

نژاد برتر این نسل هستی

لبت انگورها را مست کرده

تو اصل اصل اصل اصل هستی

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:7 | لینک  | 

 

ابری شدم تا تو ترنم را بسازی

با لهجه ای دیگر تکلم را بسازی

 

بر موج های بی قرارت دل زدم تا

دریایی از جنس تلاطم را بسازی

 

تنها تو با لبخندهایت می توانی

در سنگ طرحی از تبسم را بسازی

 

ابرو کمان با تیرهایت می توانی

با یک نشانه کار مردم را بسازی

 

آدم شدم، تن به هبوطی تلخ دادم

تا قصه ی حوا و گندم را بسازی

 

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:34 | لینک  | 

 

شمیرانات آن مهد ریاضی ست

ری اش گیرم پر از امثال رازی ست

اگر تهران دبیرستان علم است

کرج دارالفنون عشقبازی ست !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:44 | لینک  | 

 

از معرکه های اختلاف آمده ام

با ذهن خوش و خیالباف آمده ام

من رهبر جمهوری احساساتم

با قدرت عین، شین و قاف آمده ام !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 11:35 | لینک  | 

 

این روزها دنیا پر از دیوار چین است

از هر طرف که بنگری دنیا همین است

 

سرتاسر این شهر را حاشا کشیدند

هر کوچه ای بن بستی از جنس کمین است

 

این آسمان بی پرنده سالیانی ست

مثل کلاهی بر سر این سرزمین است

 

در این بساط زهد جای عشق خالی ست

گاهی کسادی دل از بازار دین است

 

هر رای تو تیغی ست بر رگهای سرخت

آری سیاست قصه ی حمام فین است

 

"العاقل یکفی الاشاره" کات شاعر

چشمان تو بیش از گلیمش تیزبین است !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:10 | لینک  | 

 

بگذار تا كار خودش را كرده باشد

احساس را در قلب تو جا كرده باشد

 

بگذار تا چشمان شاعر پيشه ی من

يكبار ديگر كار دريا كرده باشد

 

فرصت بده تا دل برای پرسش تو

يک پاسخ شايسته پيدا كرده باشد

 

چشمک بزن چشمک زدن های تو خوب است

تا عشق جشنی تازه برپا كرده باشد

 

بايد بميرم پيش از آنكه سرنوشتم

پای مرا از قصه ات وا كرده باشد

 
 

free

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 19:50 | لینک  | 

 

پیراهنی اندازه ی تن بگذارید

یک شانه کنار این کفن بگذارید

شاید که به دیدار من آمد روزی

یک آینه روی سنگ من بگذارید

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:37 | لینک  | 

 

هر شب من و قصه ی غمت تنهایی

قربان زیادی و کمت تنهایی

از دور دوباره سمت من می آیی

عمری ست که می شناسمت تنهایی !

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 9:29 | لینک  | 

 

نه بال و پر و دوندگی می خواهد

نه دانه و دام زندگی می خواهد

عاشق که شدی پرنده جان می فهمی

پرواز کمی پرندگی می خواهد

 

 

 cze

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 8:41 | لینک  | 

 

تمام صورتت لبریز خنده ست

نگاهت زهرآمیز و کشنده ست

نه اینکه هیز باشم آخ دختر

قشنگی های تو خیره کننده ست

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمود صادقی -ادیب- در ساعت 10:12 | لینک  |